الملا فتح الله الكاشاني

322

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اهل نفاق بلكه * ( اعْتَرَفُوا ) * اعتراف كردند * ( بِذُنُوبِهِمْ ) * بگناهان خود و مقر شدند به آن * ( خَلَطُوا ) * بياميختند * ( عَمَلًا صالِحاً ) * كردار نيك را يعنى غزوها كه باتفاق پيغمبر ( ص ) از ايشان در وجود آمده بود باظهار ندم و اعتراف بذنب * ( وَآخَرَ سَيِّئاً ) * و عمل ديگر كردند كه بد بود كه آن تخلف ايشان بود از تبوك و موافقت اهل نفاق و او يا بمعنى با است ( كما وقع فى قولهم بعث الشاة و درهما ) و يا به جهت دلالت بر آنكه هر يك از آن دو امر مخلوط بودند به ديگرى * ( عَسَى اللَّه ) * شايد خدا آن كه * ( أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ) * توبهء ايشان بپذيرد و بر ايشان رجوع كند بمغفرت و آمرزش * ( إِنَّ اللَّه غَفُورٌ ) * بدرستى كه خداى تعالى آمرزنده است تايبان را * ( رَحِيمٌ ) * مهربان به تفضل بر ايشان ذكر عسى براى آنست كه تا مكلف ايمن نشود و پيوسته ميان خوف و رجا باشد در تاويلات كاشفى مذكور است كه اعتراف بذيب از جهت بقاى نور استعداد است و عدم رسوخ بلكه خطيئات و بدان استدلال ميتواند كرد بر آنكه معتر فرا ديدهء بصارت گشاده شد و قباحت گناه مشهود وى گشته چه اگر ظلمت غفلت متراكم گردد و رذايل در طبيعت راسخ شود مجرم هيچ گناه را زشت نداند بلكه بسبب مناسبت اين را نيك بيند و در عذاب خذلان و تخليه ماند و بدانكه نزد ضحاك آنست كه ايشان هفت تن بودند و بروايت سعيد بن جبير هشت و عطا گفته كه پنج بودند و بروايت ماثوره از ابى جعفر محمد بن على الباقر عليه السّلام و زهرى آيه دربارهء ابو لبابه آمده كه چون رسول ( ص ) بغزاى تبوك رفت وى از تخلف پشيمان شده خود را بر ستون مسجد بست و سوگند خورد كه طعام و شراب نخورم تا بميرم يا خداى تعالى توبهء مرا بپذيرد و هفت روز هيچ نخورد تا بيفتاد و قوه از وى ساقط شد حقتعالى اين آيه فرستاد و توبهء او قبول كرد و رسول ( ص ) بنفس نفيس خود او را بگشاد ابو لبابه گفت يا رسول اللَّه ( ص ) آن سرايى كه در وى اين گناه كرده‌ام متوطن او نخواهم شد و آن مال كه بدوستى آن تو را رها كردم و تخلف ورزيدم از رتبهء ملكية خود بيرون كردم حضرت فرمود ثلث آن را تصدق كن نه جميع آن و در اكثر تفاسير مذكور است كه ايشان ده تن بودند و بعد از نزول اين آيه حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه تا ايشان را بگشادند آن آزاد شدگان بشكرانه قبول توبه اموال خود را نزد حضرت رسالت ( ص ) آوردند و گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) ما بسبب اين مالها از دولت خدمت تو بازمانديم آنها را فراگير و در راه خدا تصدق كن سيد عالم ( ص ) فرمود كه من باخذ مال شما مأمور نيستم اين آيه نازل شد كه * ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ ) * فراگير از مالهاى ايشان يعنى بعضى از آن * ( صَدَقَةً ) * زكات فريضه و نزد حسن صدقهء مفروضه